۱۳۸۹ دی ۱۲, یکشنبه

روزي مردي داخل چاله اي افتاد و بسيار دردشآمد ...

يک روحاني او را ديد و گفت :حتما گناهي انجام داده اي!

يک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!

يک روزنامه نگار در مورد دردهايش با او مصاحبه کرد!

يک يوگيست به او گفت : اين چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيتوجود ندارند!!!

يک پزشک براي او دو قرص آسپرين پايين انداخت!

يک پرستار کنار چاله ايستاد و با او گريه کرد!

يک روانشناس او را تحريک کرد تا دلايلي را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پيدا کند!

يک تقويت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!

يک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود يکي از پاهات رو بشکني!!!

سپس فرد بيسوادي گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد...


آنکه مي تواند، انجام مي دهد و آنکه نمي تواند، انتقاد مي کند.

" جرج برناردشاو"

۱۳۸۹ دی ۹, پنجشنبه

عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي کنم ، خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم، در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم!

استاد یاد احمد شاملو

۱۳۸۹ دی ۷, سه‌شنبه

بي سوادان قرن 21 کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند بلکه کسانی هستند که نمی توانند آموخته های کهنه را دور بریزند ودوباره بیاموزند.

"الوين تافلر"


۱۳۸۹ دی ۳, جمعه

گردشگری

امشب باید کمی بیدار بمونم. در واقع چون منتظر مهمان راه دور هستیم که پروازشون تاخیر داره، باید انتظار بکشیم. گاهی انتظار کشیدن سخته، گاهی شیرین و گاهی... شاید بهتره بگم بستگی به نگاه خود آدم داره که بخواد لحظاتش رو چطور بگذرونه! میتونه نگران اتفاقاتی که نیفتاده و ممکنه هیچ وقت هم نیفته باشه یا اینکه لحظاتش رو با آرامش و با فکر لحظات شیرین در پیش بگذرونه...
به هر حال امشب من تصمیم دارم که از لحظاتم لذت ببرم :) یه سری میزنم به ایمیل هام که ببینم چی به دستم رسیده و با فراغ بال و آرامش مزه مزه شون کنم!
یه ایمیل رسیده با عنوان "قابل توجه ایران دوستان". بازش میکنم، در مورد زیبایی های باستانی شهر کویری یزد هستش و قدمت تاریخی اش و چند تا عکس از قسمتهای مختلف شهر. متنش هم اینطور شروع میشه:
"یزد اولین شهر خشتی و دومین شهر تاریخی جهان بعد از شهر ونیز ایتالیاست. همین دو ویژگی کافی است تا ایرانیان بدانند کشوری به وسعت تاریخ جهان دارند و شهری کویری که می توانند خشت به خشت، ریگ به ریگ و لحظه به لحظه تاریخ آن را به رخ جهانیان بکشند."
بعدش هم به تفصیل توضیح میده راجع به: گسترده ترین بافت تاریخی ایران، نارین قلعه قدیمی ترین بنای خشتی جهان، طولانی ترین قنات ایران، مسن ترین درخت جهان و ... "
اینهمه ترین و ترین، توجهم رو جلب میکنه! نمیدونم چه بخشی از ادعاهای متن درسته و چه بخشی نادرست. یاد چندین سال پیش میفتم که با مهربان همسر رفته بودیم سفر به یزد. اون موقعها امکان رزرو تلفنی هتل وجود نداشت و می بایست حتما حضوری باشه(!!!). یعنی یک نفر از طرف شما در شهر مقصد باید میرفت و حضورا براتون هتل رزرو میکرد که برای ما ممکن نبود. خلاصه یادمه که تو تعطیلی عید رفته بودیم. غالب هتلها پر بودند. نقشه شهر رو هم از قبل نداشتیم و خب معلومه که اغلب فروشگاهها هم تعطیل بودن و به راحتی نمیشد کاری کرد. شاید بخش زیادی از روز اول سفرمون به این گذشت که جایی پیدا کنیم برای موندن و کلی هم تو خیابونهایی که برامون آشنایی نداشت دور خودمون چرخیدیم تا بالاخره تصادفا یه هتلی دیدیم که معماری سنتی ش توجهمون رو جلب کرد و بعدها کاشف بعمل اومد که یکی از بهترینهای یزد بوده. من هم دوستش داشتم :) فردای اون روز کمی از اطلاعات هتل چند و چون شهر و جاهای دیدنیش رو پرسیدیم و سفر خوبی رو گذروندیم.
حالا که فکرش رو میکنم، حتی تصور اینکه یه آدمی که زبان فارسی بلد نیست، بدون راهنما بخواد بعنوان یه توریست به این "اولین شهر خشتی جهان" پا بزاره، بـــــــــــــاور کنین غیر ممکنه. صد در صد غیر ممکن!!! کاش همه چی یه روزی بهتر بشه. من شخصا خیلی دوست دارم به دوستان غیر ایرانی ام توصیه کنم که تو ایران چه زیبایی هایی هست و اونها ایران رو هم در کنار سایر کشورهای زیبای دنیا تو برنامه سفرشون قرار بدن... اما تا به حال به دلایل مختلفی به کسی توصیه نکردم! حیف.... فقط حیــــــف!!!

۱۳۸۹ آذر ۳۰, سه‌شنبه

شب یلدا

امشب شب یلداست گرچه ما دیشب به پیشواز رفتیم و در منزل استاد محترم و خانواده نازنینشون شب یلدا گرفتیم. هوای کمی سرد شده، انار، هندوانه، آتش شومینه و شنیدن تعبیر و نفاسیر اشعار حافظ! زیباست... خیلی زیاد :)

۱۳۸۹ آذر ۲۷, شنبه

انار لیلی

لیلی زیر درخت انار نشست.

درخت انار عاشق شد. گًل داد . سرخ سرخ

گًل‌ها انار شدند. داغ داغ.

هر اناری هزار تا دانه شد.

دانه‌ها عاشق بودند. دانه‌ها توی انار جا نمیشدند.

انار کوچک بود.

دانه‌ها ترکیدند.انار ترک برداشت.

خدا گفت : راز رسیدن فقط همین بود.

کافیست انار دلت ترک بخورد.

و سالیانی است که لیلی عشق می‌ورزد.


"عرفان نظر آهاری"



۱۳۸۹ آذر ۲۶, جمعه

این شـــکم مقدس!

دیروز با یکی از دوستان قدیمی حرف میزدم که صحبت غذای ایرانی شد و طبق معمولِ غالب ایرانی ها، دوست محترم شروع کرد به گفتن اینکه غذای فلان و بسار کشور اه اه اه و ... و در ادامه اینکه همهء مردم دنیا میـــــــــمیرن برای غذای ایرانی (منظورش کباب بود)! حالا چرا من نمیمیرم براش به جای خودش باقی :))
راستش من تو این مواقع ترجیح میدم بحثی نکنم و با لبخند از ادامه بحث راجع به چیز دیگه ای لذت ببرم. اما این مساله بطور ناخودآگاه ذهن منو برد به طرف اینکه چقدر در ایران قدیم به غذا اهمیت میدادن! منظورم از اهمیت قطعا این نیست که راجع بهش تحقیق میکردن که چی برای سلامتی خوبه و چطور میشه برای بهتر زندگی کردن شیوه غذا خوردن رو بهتر کرد!
نــــه! دقیقا منظورم اینه که مثلا یک آدم تمام وقت در هر خونه ای باید وظیفه پخت و پز و رنگ لعاب هر چه بیشتر غذا رو بعهده میگرفت! غالب غذاهای ایرانی زمان آماده سازی و پخت بسیار طولانی دارن. طوریکه مدام در طول زمان آماده سازی، آشپز رو به خودشون مشغول میکنن. یه آدم تمام وقت در هر خونه!!! این اهمیت اصولا به همین جا ختم نمیشه و حتی شکل تقدس به خودش میگیره.
نمیدونم تا به حال دیدین آدمهایی رو که اگه یه تکه نون یا برنج جایی افتاده باشه، حتما برش میدارن (گاهی میبوسن) و بعدش جدا از آشغالهای دیگه میذارن بعنوان اینکه برکت خداست و اگه غیر از کنیم این برکت از ما دریـــــغ خواهد شد!؟؟؟
من شخصا هیچوقت ندیدم که اگه ته یه مداد یا یه تکه کاغذ جایی افتاده باشه باهاش با این تقدس رفتار بشه! چون اصولا به شـــکم مربوط نمیشه و تقدس در سنت ما به آنچه مربوط میشه که غذای بدنه نه حتی غذای روح!!!

پی نوشت1: یکی از دوستان سالها پیش یه لطیفه ای در مورد تفاوت زمان شُکر کردن غذا در ایران و جاهای دیگه دنیا میگفت! اینکه چرا ما ایرانیها بعد از خوردن غذا شکر میکنیم و دیگران(!) در ابتدا. دوست محترم میگفت آخه ما مطمئن نیستیم این غذایی که قراره بخوریم اصولا سیرمون میکنه یا نه و دوم اینکه اصلا میتونیم بخوریمش یا وسطش یهو یه اتفاقی میفته و ما گرسنه میمونیم. پس اول غذا نوش جان میکنیم بعدش شکر میکنیم که خدا هم یه وقتی شرمنده ما نباشه! :)

پی نوشت2: مطلب امروزم راجع به امروزی ها نیست. این چیزی که نوشتم در مورد تفکرات سنتی ایرانه که هنوز هم بسیار زیاده.