۱۳۹۲ آبان ۲۱, سه‌شنبه

یـــــــادم باشد....

این متن/شعر زیبا از "مجتبی معظمی" روی ذهن خیلی از ماها اثر میذاره. گاهی فکر میکنم هر روز باید اینو با خودم بخونم. مثل یه جور نیایش. گرچه من علاقه ای به نیایش ندارم

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد 
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را 
یادم باشد که روز و روزگار خوش است 
وتنها دل ما دل نیست 
یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب 
دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم 
یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم 
و برای سیاهی ها نور بپاشم 
یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم 
و از آسمان درسِ پـاک زیستن 
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ...
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند 
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار 
اشتباهات گذشتگان 
یادم باشد زندگی را دوست دارم 
یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی 
قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم 
یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش 
عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد 
یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم 
یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود 
یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم 
یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم 
یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت 
یادم باشد پاکی کودکیم را از دست ندهم 
یادم باشد زمان بهترین استاد است 
یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نکوبم 
یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود 
یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود 
یادم باشد قلب کسی را نشکنم 
یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد
یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم
یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد 
یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست 
یادم باشد که ادمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند 
یادم باشد زنده ام




۱۳۹۲ آبان ۱۹, یکشنبه

گاهی وقتا فقط دلت می خواد زمان بگذره. هی می شماری با خودت و هی می شماری... این چند روز یکی از همون حس هاست. مجبورم سخت کار کنم برای دد لاین چند روز آینده. نمیدونم چرا ولی یه حسی بهم میگه نتیجه هام هم خیلی درست از آب در نمیاد. اما باید وقت بزارم و کار کنم تا بگذره و ببینیم چی پیش میاد.... کاش زود جهارشنبه شب برسه 

۱۳۹۲ مهر ۴, پنجشنبه


یه خبری دیروز دیدم که واقعا متوجه نشدم یعنی چی!!! مجلس ایران قانون تصویب کرده که با فرزند خونده ات میتونی ازدواج کنی؟؟؟؟ دوباره خوندم.... نه! دوباره جستجو کردم که شاید واژگان این خبر گزاری درست نیست. اما نه! انگار واقعا همین اتفاق افتاده! نمیتونم  باور کنم صدها نفر توی یه مجلس که قراره متفکران و روشنفکران جامعه باشن تا از نظر فکری پیشرو باشن  و قانون گزاری کنن. من روانشناس نیستم اما با اعتماد صد در صد میگم که همه اونهایی که رای به تصویب این قانون دادن و همه اونهایی که تماشا کردن که همچین تفکر بیماری قانون بشه! همگی بیماران روانی جنسی هستن که باید پست میله های زندان یا روی تخت بیمارستان روانی باشن تا بهبود پیدا کنن و جامعه از وجودشون در آرامش و امنیت باشه. 


یکی امروز اینو گذاشته بود توی فیس بوکش و فکر کردم که باید این کارتون رو که تفسیر دقیق قانون کثیفیه که تصویب کردن، بزنی توی صورتشون که ببینن چه گندی زدن با این قانون(؟؟؟) گزاریشون!!!؟



۱۳۹۲ شهریور ۲۸, پنجشنبه

باورم نمیشه فیلم نارنجی پوش کار همونیه که لیلا رو ساخته.... همونی که پری رو ساخته.... چش شده یعنی؟  هامون... هامون!!! میگن کار هنری گاهی در میاد ... گاهی هم در نمیاد. اما اخه اینی که من می بینم تا در اومدن یا نیومدن که خیلی فاصله داره! یعنی .... یعنی مهرجویی حالش بده؟ خیلی دلم گرفت

۱۳۹۲ شهریور ۱۷, یکشنبه

Hold on and let go!

میگن آدمها بین سن یک تا سه سالگی یاد میگیرن که تا کی به کسی یا چیزی وابسته باشن و کی رهاش کنن. حالا واقعا چند تا پدر و مادر توی دنیا خودشون به خوبی این مهارت رو بلدن  تا بتونن به به بقیه یاد بدن

زنگ زده و میگه میدونم رابطه م با فلانی آینده(!) نداره... اما نمیتونم بگذرم. اصلا فرض کن که همه چی رو باهاش تموم کردم، باید چه کنم؟ خب بعدش چی.... با خودم فکر میکنم که چه اتفاقی توی بچگی ش افتاده که که نمیتونه رها کنه! کاش یاد بگیریم که رها کردن به موقع به همون اندازه مهمه که نگهداشتن رابطه


۱۳۹۲ شهریور ۱۴, پنجشنبه

دفعه پیش که رفته بودم ایران با اینکه خیلی دلم تنگ شده بود... برای همه چیز و همه کس، چیزهایی دیدم که باورش سخت بود. با همه وجودم باور دارم که اگه چیزهایی توی کشور ما درست نیست یامثلا میتونه بهتر باشه و نیست، مقصرش حکومت و دولت و این حرفها نیست. کار تک تک خود ماست. یعنی هر کدوم از ما داریم کارهایی میکنیم که درست نیست و برآیندش میشه این. اونوقت برای اینکه زشتی این پیزهای رو بپوشونیم میریم سراغ فشن و چیزهایی که از زیرساختهای نادرستمون، یه شکل عجیب و غریب اغراق شده تری می سازه که بیا و ببین

زیر ساختهایی که می گم چیزهای اصلی و اساسی اداده کشور نیست ها. مثلا این شعر رو بصورت تصادفی دیدم که یه لالایی هستش با صدای حمید جبلی. قراره این بشه چیزی که مثلا یکی از ما شبها برای بچه مون بزاریم که بخوابه. 


ترانه سرای این شعر آقای مصطفی رحماندوسته. همون که شعر زیبای صد دانه یاقوتش هنوز توی خاطر همه هم نسلی های من مونده. اما یه نکته ساده که توی این شعر هست و اتفاقا به نظر من خیلی هم بزرگه ....

آقای رحماندوست عزیز؛ همونطور که یه بچه نمیتونه موضع سیاسی داشته باشه، نمیتونه موضع دینی بگیره. برای همین چرا باید وقتی براش لالایی می گیم، مفهومی به نام خدا یا پیامبر یا هر چیز دیگه دینی رو که خودمون بهش باور داریم توی لالایی بچه بگنجونیم؟

اینه که می گم ما داریم خودمون با خودمون بد می کنیم. درست نمیشیم تا وقتی که تک تک مون نخواهیم و براش کار نکنیم. بخصوص آدمهایی که دارن کار فرهنگی میکنن توی کشورمون


۱۳۹۲ شهریور ۱۳, چهارشنبه

من هیچ خبر ندارم که بشریت در طول تاریخ چه قدر زحمت کشیده . چقدر راحتی داشته. زمان ما اما گرچه خیلی ها میگن پیشرفت تکنولوژی و از این حرفا زندگی رو راحت کرده... اما خداییش انتظار آدمها خیلی بالاتر رفته. از صبح ساعت شش و نیم بیدار شدم و همینطور یک بند در حال دویدنم. تازه من خودم رو آدم مرتبی هم میدونم که غالبا کارهام روی نظم و ترتیبه که چیزی یادم نره یا مثلا از کیفیت فلان و بهمان کم نشه و از این حرفا... الا ساعت 12 و نیم شبه اما هنوز چند تا کار انجام نشده دارم که نمی تونم بزارمشون برای بعد. اینکه به کارهای دانشگاه نرسیدم که بماند برای بعد! استاد معظم له تشریف بردن تایوان تا اطلاع ثانوی

هر جوری فکر میکنم ما از دوران برده داری هم بیشتر کار میکنیم. گرچه به نظر میاد همش یه جا نشستیم و هیچ حرکت فیزیکی نداریم. از خستگی افتام به جفنگ گفتن :)) زندگی ما هم اینجوریه دیگه

یعنی چند سال دیگه باید بگذره که برای خوندن کتابهای مورد علاقه م مجبور نباشم آرزوی تعطیلی و مرخصی بکنم؟ واقعا کی؟