۱۳۹۴ بهمن ۱۲, دوشنبه

اگه نقد فرهنگ ایرانی اذیتتون میکنه، این متن برای شما نوشته نشده. لطفا ازش صرفنظر کنید

داشتیم با مهربان همسر یه فیلمی میدیدیم.... بهتر بگم قسمتی از یک سریال رو. یه دختر حدودا 8 ساله توی مدرسه یه دختر دیگه رو ازار زبانی داده بود (چیزی شبیه به اینکه یه شایعه ای تو مدرسه کرده بود تا کسی با اون دختر بچه غذا نخوره) و بچه های دیگه هم ماجرا رو کش داده بودن و اون یکی دختر طفلی خیلی اذیت شده بود و شاید حتی کمی روی اعتماد به نفسش هم اثر گذاشته بود. پدر و مادر این دختر 8 ساله متوجه ماجرا شدن و با دخترشون رفتن خونه ی همکلاسیش که ازش عذر خواهی کنن. صحنه اینطوری بود که دختر با پدر و مادرش جلوی در خونه ی همکلاسیش اومدن. اون همکلاسی هم اومد دم در حالیکه پدر و مادرش کنارش ایستاده بودن. همه منتظر که عذر خواهی بشنون. دختر 8 ساله ی ماجرا دقیقا متنی رو که پدر و مادرش بهش گفته بودن بگو، تکرار کرد. منظورم اینکه که لحنش عذرخواهی نبود، بلکه این بود که من این کار رو می کنم چون ازم خواسته شده.  پرخاشگری. مادر بچه آسیب دیده خیلی محکم گفت که این غذرخواهی نیست چون  صادقانه/از ته دل نبوده. اون دختر 8 ساله هم شروع کرد به داد زدن و رفت طرف ماشین.  پدر و مادرش هم فقط  درحال عذر خواهی بودن از اون خانواده که ببخشید ما خیلی متاسفیم. هر کاری از دستمون برمی اومد کردیم. . جواب پدردختر آسیب دیده برای من خیلی جالب بود. تا لحظه ی آخر ایشون هیچ حرفی نزده بود و فقط تماشا میکرد و البته فیس امپرشن داشت نه اینکه مثل دیوار تماشا کنه. اما آخرش در حالیکه سعی میکرد لحنش آروم باشه دستش رو روی شونه ی دختر و همسرش گذاشتم و توی چشمهای اون یکی پدر و مادر نگاه کرد و گفت فکر میکنم شما باید بیشتر از این تلاش کنین

 خیلی طولانی شد اما اگر با این تفصیل نمی نوشتم معلوم نبود میخوام چی رو نقد/قضاوت کنم. با همسرم گفتم حالا اگر پدر و مادر بچه ی آسیب دیده یا اون یکی بچه ایرانی بودن احتمال زیاد هیچ کدوم از این اتفاقا نمی افتاد. احتمالش خیلی کم بود که اصولا عذر خواهی صورت بگیره. چون  پدر یا مادر بچه آسیب زننده میگفتن حالا بچه هستن دیگه یه چیزی شده جـــدی نگیــــرین!

یا اینکه پدر و مادر اون بچه ی آسیب دیده هم حتی ممکن بود برای دختر خودشون حقی قائل نباشن که باید ازش عذر خواهی بشه ... حتی ممکن بود باهاش حرف هم بزنن که حالا یکی یه چیزی گفته ولش کن و انتظاری هم نداشته باشن که آدم بی حرمت نتیجه ی کارش رو ببینه

 حالت سومش که محتمل تر هستش در فرهنگ ایرانی اینکه.... خاله خانباحی های "خیــــر خواه" دیگه ای ممکنه پیدا بشن و بگن بابا حالا چیزی نشده شما بزرگش کردین. بگذرین بره!!! و هیچ متوجه نباشن که "شان/دیگنیتی" اون بچه دچار خدشه شده. و این ماجرا اگر درست مدیریت بشه میتونه برای هر دوی اون ها درس باشه و اگر درست نشه میتونه همینطور یه مساله حل نشده باشه که حتی توی بزرگسالی اونها اثر بزاره

اینو اینجا نوشتم تا یادم باشه گرچه توی فرهنگ ایرانی به ما این رو یاد ندادن، اما خودمون میتونیم یاد بگیریم و سعی کنیم که یادمون نره و به دیگران هم یادآوری کنیم

۱۳۹۴ دی ۷, دوشنبه

یکی دو سالی میشه که توی ایران آدمهای میانه سال هم بیشتر به تکنولوژی روی آوردن و سعی میکنن که با اینترنت و تلفن های هوشمند کار کنن. توی نگاه اول این ماجرا خیلی هم عالیه. اما من متوجه این شدم که ابزاری که مردم استفاده میکنن لزوما روی نحوه ی فکر کردن و زندگی کردنشون اثر نمیزاره. اگه دقیقتر بخوام بگم اینه که اساسا دسترسی به دنیای اینترنت نمیتونه باعث رشد فکری آدمها بشه. 

چند روز پیش این مطلب از طرف یکی از خانمهایی که فوق العاده خانم مهربان و عزیزیه، به دستم رسید و من رو به شدت توی فکر برده. متنش اینه

***************
مردها را عصبانی نکنید...وقتی مردها عصبانی میشوند قابلیت انقباض عضلاتشان به مراتب بالا میرود و توانایی کتک زدن انها بیشتر میشود...مردها در عصبانیت فقط دوست دارند از موضوع فرار کنند.انها به حل مسئله فکر نمیکنند تلاش نکنیم تا متقاعدشان کنیم...مردها در عصبانیت شخصیتی بد بین ..بددهن..نا مهربان دارند..فقط یک راه دارد سکوت کنید وقتی سکوت کنید زودتر ارام میشوند وقتی ارام شدند راحتتر متقاعد میشوند..


زنها را عصبانی نکنید....زنها وقتی عصبانی میشوند قدرت جسمیشان از بین میرود اما به همان ترتیب قدرت زبانی بالایی دارند ..یک زن در عصبانیت تمام بدی هایی که در طول عمرش به او کردید را در پنج دقیقه طوری جلوی چشمانتان میاورد که باور نمیکنید...غرزدن از ویژگی های بارز همه زنان است..یک زن را وقتی عصبانی کردید عواقبش را تا یک هفته وگاهی تا یک ماه باید بپذیرید.زنها ماجرای عصبانیتشان را در تمام این مدت با خود حمل میکنند.

***************


مدتها بود که چنین متتن سکسیستی نخونده/نشنیده بودم. البته شاید هم به این دلیل باشه که من گزیدده میخونم و به هر جور وبلاگ و صفحه ای بطور تصادفی وقت نمیزارم برای خوندن. اما این متن من رو خیلی ناراحت کرد. مطمئن هستم اگر که ایران بودم هم برام به هیچ وجه راحت نبود که با این خانم نازنین صحبت کنم. چون اساسا طرح همچین مساله ای خیلی پیش زمینه نیاز داره و کلی آموزش توی زمینه های دیگه لازم داره قبل از اینکه اصلا برسیم مفهوم به نام سکسیزم رو پیش بکشیم. چیزی که بیشتر دلخورم می کنه اینه که چندین سال و چندین هزار زن به خاطر تفکرات اینچنینی لذت زندگی کردن آزاد و زیبا و مملو از عشق رو نچشیدن فقط به این دلیل که اساسا اینطور تربیت شدن که فکر و زندگی درست یعنی این.... نمیدونم چه می شه کرد اما ایکاش بشه قدمی برداشت

۱۳۹۴ آذر ۱۳, جمعه

یه اصطلاحی توی فارسی کوچه و خیابان داریم که بهش میگیم ماست مالی. یه متنی هم چند وقت پیش خوندم که سعی داشت بگه که این اصطلاح یه ریشه ی تاریخی داره و از این حرفا. چیزی که تصمیم گرفتم در موردش بنویسم اینه که من تا به حال نمیدونستم که اصطلاح بیشتر از اینکه یک واژه باشه، یک مفهومه. منظورم اینه که فراتر از زبان فارسیه و توی بعضی فرهنگ های دیگه هم وجود داره. تا جایی که من سوادم میرسه، خیلی برام پیش نیومده که کسی در اینجا به زبان انگلیسی چیزی بگه و بعدش خودش یا بقیه سعی کنن یه طور دیگه ای این ماجرا رو تفسیر کنن و اگه منصفانه نگاه کنی ببینی اون تفسیره خیلی هم نمیخونه به اون چیزی که گفته شده یا اتفاق افتاده، بلکه بیشتر شبیه اینه که اون آدمهای مفسر تلاش دارن یه اتفاق بدی رو بر اثر اون حرف/حرکت افتاده، تعبیر به چیزی کنن که به نظر اونقدرها هم بد نیاد.

فکر کنم خیلی پیچیده نوشتم. یادمه توی یکی از این جلسات مذاکرات سیاسی ایران، یکی از کسانی که ایرانی نبود اما نسبت به بقیه فرهنگ پیچیده ی ما رو بهتر می شناخت، می گفت یکی از گرفتاری های مذاکره با ایران اینه که حرفی که زده میشه خیلی جای مانور داره و خیلی واضح و صریح و پوست کنده نیست و معتقد بود مذاکره کنندگان ایرانی (حرف 4-5 سال پیشه) این ماجرا رو میدونن و تیم مقابل رو توی سردرگمی تفسیر حرفهاشون درگیر میکنن و این باعث میشه که طرف مقابل نمیدونن الان باید چه تصمیمی بگیرن

این ماجرا اخیرا برای من توی کانتکست یه زبان شرقی دیگه اتفاق افتاد و اون آدم دومی که زبانش با زبان آدم اولی یکی بود، گفت نهههههه فلانی منظورش این بوده، احتمالا تو برداشتت اشتباهه. و هر دوی این بندگان خدا غافل بودن از اینکه یه آدم سومی که دوست من بود، به زبان اونها تسلط داشت و بهم گفت که اینا دارن ماست مالی میکنن (البته توضیح داد که معنی این میشد). من لبخند زدم و براش گفتم که ما توی فارسی برای این اتفاق یک کلمه داریم و اونم ماست مالیه. کلی هر دو خندیدیم و برامون جالب بود که شاید شرقی بودن ما باعث این نقطه مشترک شده و لو اینکه نه من و نه ایشون علاقه/توانایی ماست مالی داریم

۱۳۹۴ آذر ۹, دوشنبه

بین اینهمه رسم و سنتهای ایرانی (که صد البته من به تعدادی شون ایراد اساسی دارم) یکی از این رسم ها یه جای ویژه برای من داره.... اونم بهش میگن "نون و نمک". نمیدونم همه جای ایران اسمش همش باشه یا نه، اما به نظرم اصل مفهومش رو بیشتر شرقی ها دارن. شاید حتی حس بشه توی یه جاهایی توی غرب هم وجود داره اما خیلی امروزه بهش اهمیتی داده نمیشه

از ایناش بگذریم، فکرم این بود که چرا من حق نون و نمک برام قابل احترامه... شاید برای اینکه شکمو هستم یا اینکه غذا برام احترام داره. منظورم اینه که دور ریختنش وجدانم رو درد میاره. سهیم شدنش با دیگران بهم حس خوبی میده و وقتی ها بعضی ازش ایراد الکی میگیرن، حس میکنم دارن انرژی شون رو هدر میدن، چون این همه جوره ش خوبه. خلاصه میخواسم بنویسم اینجا که یادم نره کلی رسم و رسوم شرقی هست که خیلی هم دوست داشتنیه در کنار همه ی غرهایی که به سنتهای بی خود و بی جهتش میزنم 


۱۳۹۴ مهر ۱۶, پنجشنبه

ساعت 9.5  شبه. شازده خانم  تازه خوابیده. بعد از اینکه 300 تا سوالی که با چرا شروع میشه پرسید. من رفتم حموم و برگشتم.... توی تاریکی نشستم با کامپیوترم روی پاهام. مهربان همسر هنوز دانشگاهه. دلم به شدت شور میزد. با عجله دوش گرفتم.... نمیدونم عجله چی داشتم. فقط سریع اومدم بیرون. اصلا فکر هم نکردم.... الان دارم فکر میکنم که حتما باید یه کاری انجام میدادم که یادم رفته. گوگل کلندرم رو چک میکنم خبری نیست.... هنوز نفهمیدم چرا دلم شور میزنه. اصلا چطور شد به اینجا رسیدیم که  شدیم برده کارهامون. کی اینطوری شد خودمون هم متوجه نشدیم

۱۳۹۴ شهریور ۲۳, دوشنبه

این که آدمها میتونن عوض بشن یا نه هر کسی یه ایده ای داره. بعضی معتقدن آدمها توی یه سن خاصی که شخصیت شون شکل میگیره دیگه عوض نمیشن... یا اینکه بقیه نمیتونن عوضشون کنن. روی ای موضوع خیلی زیاد بحث شده. من اصولا فکر نمیکنم که آدمها شبیه بتن هستن و فکر میکنم تا وقتی که یه آدمی زنده س و نفس میکشه همواره در حال عوض شدن و تاثیر گرفتن و تاثیر گذاشتن روی محیط و آدمهای دور رو برشه. فقط وقتی ثابت میمونه که میمیره. میشه از جنبه های دیگه هم به این موضوع نگاه کرد و تغییر رو توی لایه های مختلف تعریف و بررسی کرد.... اما در حالت کلی این چیزیه که من فکر میکنم


۱۳۹۴ شهریور ۱۰, سه‌شنبه

چند روز پیش بطور کاملا تصادفی متوجه شدم یکی از دوستان دوران دبیرستانم زندانی شده. اون هم به خاطر اینکه بهایی هستش و برای آموزش بچه های دیگه هم دینش که دانشگاه رفتنشون در ایران ممنوعه، کمک میکرده و به این دلیل زندانی شده. عکسش رو دیدم و دلم براش پر کشید.... سهیلای نازنین با همون لبخندی که همیشه روی صورت مهربانش بود. هیـــــــــــــچ عوض نشده. باورش هنوزم برام سخته.... اونوقت که خبر رو دیدم اونقدر اذیت شدم که دوست داشتم با کسی حرف بزنم. لینک خبر رو برای کارمن فرستادم و کلی با هم درد دل کردیم... کلی غر زدیم که تا کی باید اوضاع اینطور باشه... چقدر باید غصه خورد برای اتفاقهای اینطوری. تا کی تعصب و حماقت باید ادامه پیدا کنه

کارمن معتقده که تحصیل کردن مردم به زودی این رفتارهای اجتماع رو در طول زمان عوض خواهد کرد.... داشتم  بهش میگفتم گرچه باهاش موافق نیستم اما امیدوارم که حرفش درست باشه. همون موقع از دوستان تحصیلکرده در ایران یه متنی اومد به این مضمون: "بچه ها یه دختر 17 ساله سرطان معده داره، اسمش ...ست. گویا دکترا جوابش کردن... مادرش التماس دعا داره. ختم صلوات برداشتیم برای شفای او. شما 5 صلوات بفرستید".... از همون موقع دارم به ایده کارمن فکر میکنم و به تحصیلکردگی جامعه ایران و امیدش به اینکه مذهب و تعصب مذهبی رو کم خواهد کرد.... کاشکی ممکن باشه هر چقدر هم که من غیر ممکن ببینمش که آدمیزاد به امید زنده س