۱۳۹۳ اردیبهشت ۲, سه‌شنبه

چند وقت پیش یه سریالی میدیدم که اسمش بود پرنت هود. صرفنظر از چیزهایی که برام خیلی عجیب به نظر میرسید، سریال جالبی بود بخصوص در مورد رفتار با نوجوونها و بچه ها. یکی از نوه های این سریال یه نسخه ای از بیماری اوتیزم رو داشت و همه افراد خانواده سعی میکردن  به پدر و مادر این بچه کمک کنن. اما باز هم کار ساده ای نیست وقتی بچه متفاوتی داری توی مدرسه و جامعه و ... باید با خیلی چیزهای مختلف سروکار داشته باشی و براش برنامه ریزی کنی که پدر و مادرهای دیگه هیچ ایده ای از این ماجرا ندارن. قصه اینه که مادر این بچه خیلی وقتها یه دلیل اینکه میخواد از بچه ش حمایت کنه، خیلی کارها میکنه. مثلا (به قول سیاسی ها) لابی میکنه برای بچه ش که توی مدرسه محبوب بشه. یا مثلا یه بار که بچه ش به تولد یکی از همکلاسی هاش دعوت نشده بود، خانمه رفت و با مادر اون بچه حرف زد و علیرغم همه مخالفتی که خانمه با تغییر تصمیمشون و دعوت کردن پسر این خانم داشت، موفق شد خانمه و دخترش رو متقاعد کنه که پسرش رو برای مهمانی شون دعوت کنن

خلاصه ماجرا اینه که خانمه قراره یه مادر "سخت کوش" و شاید حتی "نمـــــونه" نشون داده بشه. حالا سوالی که توی ذهن منه اینه که آیا اصولا باید اینکار رو کرد؟ منظورم اینه که برای اینکه بچه ت/همسرت/خواهرت/دوستت یا هر کسی که دوستش داری، توی یه محیطی محبوب دیگران بشه، تو باید دست به کار بشی؟ اصولا حق داری اینکار رو بکنی و آیا این کار درستیه یا باید اجازه داد قصه هر کسی سیر خودش رو پیش بگیره و تو تلاشی برای درست/نادرست کردنش نکنی

قصدم قضاوت کردن شخصیت اون فیلمه نیست. میخوام در واقع ببینم آیا ما اجازه داریم به دلیل اینکه یه کسی رو دوست داریم، براش کارهایی از این دست بکنیم که خب مسلما طرف خبری هم نداره از فعالیتهای ما.

 خیلی وقتها تشخیص درستی/نادرستی چیزها کار سختیه. اما به نظر من بیشتر مواقع اینکه اصولا چیزی به اسم نادرست در مقابل درست وجود داره اصلا زیر سواله. گاهی ممکنه جوابهای درست زیادی برای  یه مساله وجود داره که هیچ کدومش کامل نیست اما میتونه توی جای خودش درست باشه. و حتی عکس... هیچ جواب درستی براش وجود نداره و هر چیزی که مردم فکر میکنن تصورات یا برداشتهای خودشونه. من معتقدم به طور تقریبی همه چیز نسبیه و این ماجرا هم احتمالا یکی از اونهاست که جواب کاملا درست نداره..... شــــــــاید... اما خوبه آدم راجع بهش فکر کنه و ببینه آیا لازمه توی فلان موقع کاری کنی و توی فلان موقع کاری نکنی. شاید هر بار جوابش متفادت باشه و در جای خودش درست

۳ نظر:

  1. منم این سریال رو می‌بینم و خیلی خوشم می‌آد ازش. کلا البته فکر می‌کنم که این مامانه که ازش حرف می‌زنی رو یه شخصیتی ازش در طول سریال می‌بینیم که این طوریه. کسیه که همه چیز رو کنترل می‌کنه هم خوبش رو می‌بینیم هم بدش رو. یعنی فکر نمی‌کنم لزوما بخواد بگه که این کار خیلی خوبیه. ولی حالا در مورد خاص اونم باز فکر می‌کنم برای بچه‌ای که مشکلات خاص داره باید خب از بچه‌ عادی بیشتر advocate کرد. و قضیه در واقع تا حدی تبدیل می‌شه به مبارزه با discrimination. اما مثلا در مورد بچه خودم من ترجیح می‌دم که خیلی وقتا دخالت نکنم چون فکر می‌کنم درس بزرگ‌تر اینه که بچه یاد بگیره که خودش مسوول تصویر اجتماعی خودشه و باید یا باهاش کنار بیاد یا درستش کنه.

    پاسخحذف
  2. درست می گی رویا. اصولا این سریال فکر میکنم تمام سعی ش اینه که شبیه سریالهای دیگه آدمهایی رو نشون نده که همه چیز رو میدونن و توی موقعیتی که لازمه یه کاری رو بکنن، همونی میشه که باید بشه و از این حرفها. خیلی شبیه همه آدمهای توی جامعه هستن. مثلا پدر بزرگه خیلی شبیه یکی از فاملیهای ماست که خیلی زود از کوره در میره و در عین حال ته دلش مهربونه. در هر صورت سریال جالبیه.

    اما در مورد این خانمه، ماجرا اینه که به نظر من سر اون تولده به اضافه اون ماجرای کاندید شدن پسرش و برگردوندن وندینگ ماشین، واقعا حاضر بود هر کاری بکنه و به هر دری بزنه که پسرش محبوب باشه. برای همین می گم همیشه وقتی آدم احساس میکنه باید کسانی رو که دوستشون داره، حمایت کنه، باید دوباره توی همون موقعیت فکر کنه که لازمه من قدمی بردارم؟ آیا دارم به قول خارجی ها بیگ دیل از این ماجرا درست میکنم؟ گاهی هم واقعا لازم پاشی و یه کاری بکنی به جای اینکه بگی نه من دخالتی نمیکنم، همینه که باشه. تصور من همینه که آخرش نوشتم. راهکار درست و غلط در مورد این وجود نداره به نظر من. در هر موقعیتی ماجرا ممکنه متفاوت باشه. نمیدونم تونستم بگم اونی رو که میخوام یا نه... :)

    پاسخحذف
  3. اره حرفت رو فکر کنم فهمیدم. من خودم به این موضوع فکر می‌کنم زیاد. مخصوصا که چون من خودم یادمه که بچه بودم از مامانم شاکی می‌شدم که هوای منو نداره. به همین خاطر قبل از بچه‌دار شدن صددرصد می‌گفتم می‌رم پدر هر کسی رو نازکتر از گل به بچه‌ام بگه در میارم یا زمین و زمان رو به هم می‌رسونم که اون چیزی که برای بچه من بهتره بشه. مخصوصا برای اینکه بچه‌ام هم بفهمه من چقدر دوستنش دارم. ولی خب وقتی بچه‌ دار شدم می‌بینم که وقتی تو یه کاری رو می‌کنی برای بچه‌ات چه جوری عادت می‌کنه بهش. و الان دوست دارم همین بالانس رو پیدا کنم که هم بچه‌ام بفهمه من ازش حمایت می‌کنم و هم یاد بگیره خودش از پس خودش بر بیاد که خب کار خیلی خیلی سختیه. ولی منظورم از کامنت بالا این بود که احساس من اینه که سریاله می‌‌خواد که نشون بده که این زنه شخصیتش این طوریه و لزوما تایید کارش نیست.

    پاسخحذف